محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
184
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
و بزندانش افكند و در خوراك و آب او سختگيرى نمود ( تا از دنيا رفت ) و بقولى روى او ديوار بنا كرد چنان كه قبلا از قول ابراهيم بن رياح نقل شد و بعضى گفتهاند در زندان در حال خفقان از دنيا رفت . هرچه بود نتيجه يكى است و آن كشتن اختناقى است . امثال شيخ ابو البخترى در هر عصرى قبل از رشيد و بعد از او موجود بوده و هستند . در حاشيه كامل ابن اثير ج 4 ص 191 طبع 1357 ه مينويسد براى يزيد ملازم حبابه و سلامة القس چهل روحانىنما گواهى دادند : خلفاء بدون حساب و عذاب هستند ! من امروز روحانىنمايانى را بنام و نشان ميشناسم ؛ كه امثال رشيد و يزيد را در فسق و فجور و جنايت تأييد كرده و عليه آنان كه خودشان را وقف براى خدا نموده و براى يارى دين خدا شب نميخوابند و از اولياء خدا دفاع مينمايند قضاوت ميكنند ! . مبارزات ملت و اطلاعات هارون زنى نامهاى برشيد داد در آن نامه نوشته بود ، خدا وسائل سلطنت تو را تمام كند و به آنچه خدا به تو داده خوشحالت نمايد و خدا به تو رفعت بدهد ! رشيد باطرافيانش گفت : اين زن در حق من نفرين كرده است مقصود اين زن از « اتم اللّه امرك » قول شاعر است كه ميگويد : آنگاه كه گفتند تكميل شده منتظر نابودى خود باش و گفته او كه ميگويد : « فرحك بما اتاك » اشاره بگفتهء خداست : « حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً » : آنگاه كه به آنچه دارند خوشحال شدند ما آنها را يك مرتبه ميگيريم و گفتهء او كه ميگويد : « زادك رفعة » اشاره بگفتهء شاعر است كه ميگويد : ما طار طير و ارتفع * * الا كما طار وقع : هر پرندهاى به مقدار اوج خودش سقوط مىكند ! باز هم اولاد ابى طالب در مقاتل الطالبين مينويسد : « هارون علاقمند بسؤال از احوال آل على ( ع ) بود به او گفتند : يكى از جوانان بنام عبد اللّه بن حسن بن على در فلان مكان زندگى مىكند . او را احضار كرد . عبد اللّه بهارون گفت : من از دسته انقلابيون بنى هاشم نيستم . من جوانى هستم كه در صحراهاى شهر ، با پاى خودم زحمت ميكشم و از صيد زندگى ميكنم از خدا بترس و خون مرا نريز .